سرباز جسور , فيناليست ملكه زيبايي


ادامه مطلب
تماشا سرا




کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته،
عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،
بعد از همه از خواب برمی خواستم.
ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم
و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و
هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.
ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،
نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو،
همه چیز را فراموش می کردم.
ای کاش کودک بودم ، تا سرنوشت مرا به بازی نمی گرفت و شکست را درک نمی کردم.
ای کاش کودک بودم ، تا وسوسه کاری به من نداشت و احساس مرا اسیر خود نمی کرد.
ای کاش کودک بودم ، تا شاید معصومیت چشمانم در تو اثر می کرد.
ای کاش کودک بودم ، تا هیچ گاه تو را نمیخواستم و دلم برایت تنگ نمی شد.
چه زود بزرگ شدم !
سالها می گذرد ولی من هنوز کودکم…
منتظر موندم به راهت تا هميشه
چشم به راهت مونده بودم پشت شيشه انتظارت تلخ مثل مردن دل مثل عشقي خام و با طل واي اگه فردا بياد باز تو نيايي واي ميخوام داد بزنم از اين جدايي واي ديگه مردمچقدر تو بي وفايي مگه من به تو بد كردم خدايي هرچي ميخواي بگو اما نگو دوستت ندارم هر كار ميخواي بكن ولي بگو نميري از كنارم تورو خدا مثل غريبها دلم رو هي نرنجون تورو خدا دشمنامو به روي من اينقدر نخندون بخدا من ميميرم از اين جدايي بخدا من ميميرم اگه نيايي اگه فردا بيادو باز تو نيايي
|
|
در کتابی معانی عشق از نظر مردم را خواندم
یکی گفت عشق دریای است که دو ساحل را به هم پیوند می دهد
یکی گفت عشق کویری بی انتهاست که پایانی ندارد
یکی گفت عشق مانند سیبی است که به طور مساوی در بین دو نفر تقسیم می شود
یکی گفت عشق یعنی از خود گذشتن برای دیگری
و شخصی دیگر گفت عشق حسرت چیزی است که نخواهی داشت
و شخصی گفت عشق تقسیم تمام زندگی دو نفر است
و شخصی گفت عشق مانند قفلی است بر قلبها و شخصی گفت عشق نگاهی از محبت است |

بدون تو زندگی برای من کویره
دنیا به این بزرگی واسم خیلی حقیره
بدون تو بودنم دیگه معنانداره
چقدر سخته که یارت بره تنهات بذاره
بدون تو عاشقی فقط یه حس سادست
دل غریب وتنهام فقط پی بهانست
چشمای نازت انگارپرازحس عبوره
تنهاراهی که مونده شکستن غروره
غرورمم شکستم انگاردیگه نمیشه
انگاری که بایدبری دیگه واسه همیشه
باشه بروعزیزم هرچندتنهام گذاشتی
گرچه نشونم دادی هیچ وقت دوسم نداشتی
ولی بدون همیشه دعاهام پشت راهته نهایت آرزوم تجربه نگاته
من که باور نمیکنم راست بگه
شاید خیلی بیکاره شایدم راست میگه نمیدونم شما چی میگین؟
حال گیری دختر مکزیکی
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين
مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را
ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد،
برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند
باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي
کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان
عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان.....
یک دختر پسر ایرانی(به اسم وحید مریم) با هم دوست بودن تو دانشگاه بعد چند مدت قرار ازدواج میزارن هر دو شاد خندان میرن بیرون از یک طلافروشی برای عشقش یک گردنبد طلا میخره فکر کنم قیمتش بالا بوده (۲۵۰۰۰۰۰ریال)حول نکن
بعد چند مدت اقا پسره میره به شهرشون تا به همراه خانوادش بیان خاستگاری
بقیه در ادامه مطلب